تبليغاتX
نفسی بیا بنشین سخنی بگو بشنو

 

 
یک کاغذ سفید را ،

هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد ؛

کسی قاب نمی گیرد ،
...
برای ماندگاری باید ؛

حرفی برای گفتن داشت...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 17:20  توسط یک رنو سوار  | 

او تشنه ی صلح و اصلاح بود، تشنه ی آب نبود. (انی خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی...)

حسین آب نمی خواهد، آزادگی و مروّت می طلبد. (... فکونوا احراراً فی دنیاکم)

حسین به فکر اهل بیت نبود، به فکر انسان هایی بود که در اسارتِ بت های زمان شان قرار می گیرند. (...ارید ان آمر بالمعروف...)

برای او درد و رنجی که مبتلایش شد و ما برآن می گرییم مهم نبود، بی دردیِ مردم همه ی زمانها دغدغه ی وجودیش بود. (ان لم یستقم دین محمدٍ الّا بقتلی فیا سیوف خذینی)

حسین کسی نبود که به هر قیمتی حاضر به زیستن باشد، او به کربلا آمده بود تا با کشته شدنش زیستن یادمان دهد.

او طالب گریه ی ما نیست، حسین گونه زیستن ما، هدف اوست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 16:34  توسط یک رنو سوار  | 

 

« یَومُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظّالِم اَشَدُّ من یَوْمِ الظّالِم عَلَى الْمَظْلومِ؛

روز ستمدیده بر ستمكار سخت‌تر است از، روز ستمكار بر ستمدیده.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 17:22  توسط یک رنو سوار  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 14:38  توسط یک رنو سوار  | 

 


پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد.پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:اما من که می دانم او چه کسی است..!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 17:36  توسط یک رنو سوار  | 

 

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد.تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر می کنم. در حقیقت من آن را زنده می کنم. حال چطور درامد سالانه ی من یک صدم شماست؟!جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت: اگر می خواهی درامدت ۱۰۰برابر شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 17:9  توسط یک رنو سوار  | 

 

حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!

اگر A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر باشد

با 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

(تلاش سخت) Hard work H+A+R+D+W+O+ R+K 8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98% *

(دانش) Knowledge K+N+O+W+L+E+ D+G+E 11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96% *

(عشق) Love L+O+V+E 12+15+22+5=54% *

خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!! پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

(پول) Money M+O+N+E+Y 13+15+14+5+25= 72% *

(رهبري) Leadership L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P 12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89% *

پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟ 


(نگرش) Attitude 1+20+20+9+20+ 21+4+5=100% *

اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.

نگرش همه چيز را عوض ميکند، نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 15:34  توسط یک رنو سوار  | 

 
 
 
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

                                              حافظ


در میخانه نبود بسته چرا حافظ گفت

که ملائک در میخانه زدند

                                             بهار


در میخانه نبود بسته ولی حرمت می

واجب آمد که ملائک در میخانه زدند

                                             شهریار

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 18:36  توسط یک رنو سوار  | 

 

باران باش ببار ! نپرس پياله هاى خالى از آن كيست

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 17:58  توسط یک رنو سوار  | 

 

 

همراه علی باش که بی مثل و نظیر است           ارزنده ترین عید بشر عید غدیر است

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 14:54  توسط یک رنو سوار  |